خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ولی حیف که من زاده ی امروزم خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز میسوزم
غم که نوشتن ندارد نفوذ می کند در استخوان هایت جاسوس میشود در قلبت ارام ارام از چشم هایت میریزد بیرون...!!! دیشب خواب خوشی دیدم ، آنقدر خوش بود که آرزو کردم هرگز بیدار نشم حتی خدا هم خوابیده بود. گفتی چیزی بگو در گوشم دلتنگ صدایت شدم نجواکنان گفتم بوسه نزن بر لبانممممم نمیخواهم بیدار شومم..بگذار این رویا بیشتر ادامه داشته باشد...! نمی دانم! هنوزم نمیدانم باید چه کنم... این طور که دلم سنگین می شود باید دل بدهم به همین که هست؟ به همین اندک به همین ته مانده به همین که کفایت دلم را نمی کند؟ یا باید همه را جمع کنم و بزنم زیر همه چیز که همان بشود که می خواهم؟ کدام؟ از میان این همه سردر گمی تنها یک چیز را میدانم سر نوشتی که همه از ان دم میزنن تنها یک تخیل پوچ ، یک ابهام است... خود من که نمیدانم صبر کنم یا همه چی را فراموش کنم...؟؟؟ خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد ....خسته شدم بس که تنها دویدم اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم !!!خسته شدم بس که تنها ایستادم در ملحفه پیچیده ام، بر روی تخت افتاده ام صدای نفسهام به گوش ........آه! نمی رسد در دل می پیچم هنوز من نمیدانم پیشانی ام از تب سوزان است دردی در سراسر وجودم آهسته سر بر می آورد، هنوز من نمیدانم همه میدانند من اینم!؟؟؟؟ اومدم دردو دل کنم ازهمه چی شکایت کنم ولی اینبارم سکوت جای حرفامو پر میکنه ...لبریزم از سکوت ...از نگاههای غریبانه ...از حرفای کنایه دار همه جا از دل شکسته میگن از بی وفایی می گن انقد گفتن که هیچکی دیگه اعتنایی به هیچ دلی نمیکنه ولی انگار خدا هم با هام نیست خدا هم انگار خوابیده نمیشنوه صدای گریه هامو انگاری همه روی برگردوند سر میره سکوت از من این بار فریاد میزنممممممممممممممم تا خالی شم از این سکوت ...فریاد میزنم ...فریاد از نگاهت، فریاد از تو فریاد. پی نوشت:ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام میرسم..."به یاد روزای "خوب و بدی که گذروندم در گوشم نجوا کردی که این اخرین شب منو توست هر دو رفتنی هستیم در خیابان های سرد شب بارها در سکوت کوچه پس کوچه های دلتنگیی با چشمانی به غم نشسته می گردم ميشه جاي" شما" ي خشك و مودبانه رو با" تو" ي صميمانه عوض كرد و ميشه مرا بعوض" شما"" تو "خواند... بي اختيار روياي خوشبختي بر روح شيفته ي من بوسه ميزند... اكنون متفكرانه پيش روي او ايستا ده ام و نمي توانم لحظه اي از او ديده بر گيرم به زبان ميگويم : شما چقدر مهربون هستيد اما در دل ميگويم چقدر تو را "دوست دارم" ولی تو در عین ناباوری او را برگزیدی... میدانم من دیر رسیدم.... خیلی دیر ...خیلی... یک بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برایت تنگ میشود...روزهایی که تو رانمی بینم... به ارزوهای خفته ام می اندیشم... هر روز به خود میگویم: کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم.... کاش باورم میکردی... کاش یکی از ارزوهای تو بودم...
خواب تو را دید
تنها تو بودی و من بودم
، آرام صدایم کردی و در کنارم نشستی
تنها صدای تو بود که به گوشم می رسید
صدایت همه جارا پر کرده بود
شب بود و خواب بود و من بودم و تو بودی و خدا و دگر هیچ نبود

مغزم فرمان نمی دهد
سیگار خاموش
چه طعمی دارد
و اتاق بیدود
چه بویی!!!!
من کجا ام؟آه...نه...
دوباره افسرده می شودم، به زیر لاک می روم!
اشکها راه گم کرده اند، چشمانم بی سو شده است
تو چرا آن روز رفتهای
و چرا هر روز برگشتهای.
بهانه ات چه بود؟ تجربه!
براستی که گوشهایم سنگین شده
چرا از میان این همه واژه
من نام تو را
تکرار کردهام
با سیگاری لای انگشتان و
در اتاقی پر دود.
خدایت داند که با تو چه کند!
لرز وجودم را فرا می گیرد
صدایم در حنجره خفه می شود
سخنت نیش و کنایه به حقایق
حالش نپرسی، فراموشش کردی ؟؟!!آری آدمیان فریب غمزه نخورند دگر
تنها جوابت چیست؟
!کوتاه بیا با دل من
بوسه ای گرفتی بی انکه حرفی بزنم بی صدا گریستم و
.پذیرفتم که این شب ...شب اخر...است
...به اغوشت امدم
...دستی کشیدی به تن عریانم در اون ظلمت شبانه
با بوسه های تب دارت مرا به اختیار خود دراوردی
اتش میزدی با بوسه هایت به جانم
...ولی ندانستی که در همون لحظه های ناب گرفتی جانم را
...و حالا تو رفتی و من ماندمو مرور هزار باره ی اون شب اخر
روزهایی را که گم کرده بودم
یا شایدم گم شده بودم!
راه رها شدن از فریادهای درونم رو
ایتجا که رسیدم
رودخونه بودو درخت
کوه و پرنده
سازو اواز...
اما کسی نبود!یک همرازو همدرد...
کسی نوای دل من را نمی نواخت
گم کرده بودم همه چیزهای خوب رو...
راز بوسه های پنهانی رو..
گم کردم بودم....

.jpg)
| Design By : Night Melody |



